خانه
علمی تخیلی

معرفی کتاب، مجموعه‌ی علمی تخیلی گذرگاه

از این نوشته خوشتان آمد؟

معرفی کتاب،  مجموعه‌ی علمی تخیلی گذرگاه

مجموعه ی گذرگاه یک مجموعه ی سه جلدی که جلد اول آن در سال 2010 منتشر شد. اثر جاستین کرونین نویسنده ی آمریکایی می باشد. جاستین ایده ی این داستان را از دخترش گرفت. این داستان تلفیقی از نجات بشریت برای مواجه با ویروسی کشنده است که بشریت را به انقراض کشانده. 

اِمی از ناکجاآباد و گروه نجات یافتگان در تلاش برای نابود کردن توده های ویروس و بازیابی تمدن انسانی هستند. 

ویروسی که انسان ها را به چیزی مانند خون‌آشام تبدیل کرده و اینجا به یاد داستان معروف دراکولا میوفتیم. که اتفاقا نقش پر رنگی در داستان دارد و به آن بارها اشاره شده. 

اما چیز دیگری که در این مجموعه مورد توجه است. استفاده از عناصر مذهبی در دین های مختلف است. به داستان حضرت نوح در این کتاب اشاره شده و حتی افراد ویروسی هم به این اشاره می‌کنند. در واقع از دید دینی بخواهیم به این داستان نگاه کنیم فرقی با رو قیامت که در ادیان مختلف آمده ندارد. 

جوری که انسان با آن همه تمدن و تکنولوژی‌های چندین ساله به خاک سیاه نشانده می‌شود و همه چیز خاکستر می‌شود. 

این داستان دختری است به نام اِمی، که برای خیلی از مردم حکم پیامبر را دارد کسی که جهان را از نابودی نجات داد. دختری با تمام رنج ها و درد ها.

 

بررسی محتوای داستان:

این کتاب یه مجموعه ی سه جلدیه که ژانر علمی تخیلی به اون غالبه. و یه علمی تخیلی سخت محسوب میشود. با ژانر آخرالزمانی و دست و پا زدن بشریت برای زنده ماندن. همین انسان هایی که می‌خواهند بمیرند کسانی هستند که بیشتر از همه می‌خواهند زنده بمانند. 

این کتاب از همون اول ما رو با خودش همراه میکنه و ما نابودی بشریت رو به چشم می‌بینیم و دوباره سر پا شدن بشریت رو تجربه میکنیم که چجوری بشریت برای احیای خودش میجنگه و تلاش میکنه و سعی میکنه از ویرانه های تمدن قبلی تمدن جدیدی ساخته بشه. 

من واقعا این کتاب رو با کل وجودم احساس کردم و انگار حالا که میخوام در موردش بنویسم کلمات یاری نمیکنن. 

من همیشه به ژانر علمی تخیلی علاقه داشتم و دارم چون همیشه دلم میخواد بدونم وقتی که زمین و بشریت به روی نابودیه انسان برای بقا چیکار میکنه و بعدش چی میشه؟ 

همه چیز از یه ویروس شروع شد. فکر کنم هممون دوران کرونا رو یادمونه که چقدر سخت گذشت و چقدر خیلی ها مردن و خیلی ها داغدار شدن

حالا فرض کنین یه ویروس ساخته شده. چیزی که در واقع قرار بود برای نجات بشریت و افزایش طول عمر باشه اما برعکس شد و شد دقیقا خاری توی پهلوی بشریت و باعث نابودی بشریت شد.

و فرض کنین اون ویروس چقدر وحشتناک بوده که تقریبا نود درصد جمعیت انسان ها رو از بین میبره و همه تبدیل به ویروسی می‌شوند. 

می‌شه گفت که این مجموعه ما رو به یاد انیمه ی معروف حمله به تایتان ها می اندازد.

تقریبا میشه گفت توی این مورد به هم دیگه شباهت دارن. 

نویسنده مثل یه روای برامون یه قصه از روزگار دور رو تعریف میکند و قشنگ آدم با روند داستان همراه میشود

نوشتار نویسنده خیلی روانه و یکی از ویژگی های نوشتار این نویسنده که ممکنه بد یا خوب تلقی بشه اینه که نویسنده جمله های بلند مینویسه و پارگراف های طولانی. گاهی اوقات برای من نیاز بود یه پارگراف رو دوبار بخونم تا جزئیات توی ذهنم بمونه و بعد داستان رو ادامه میدادم 

این کتاب خب خیلی حجینه. بین 900 الی 1000 صفحه و طبیعیه که یه جاهایی این کتاب کند باشه و ازش هم انتظار میره چون باید به چیز های زیادی پرداخت بشه از شخصیت ها گرفته تا بازه های زمانی و فلش بک ها و جلو رفتن داستان. 

پس یه جاهایی از این داستان ممکنه کند بنظر بیاد و این طبیعیه چون نویسنده واقعا به معنای واقعی روی تک تک جزئیات کار کرده و هیچ سوالی توی ذهن نمیذاره و میری جلو و جواب تک تک سوال هات رو میگیری و هیچ چیزی توی ذهنت بی جواب نمیمونه. 

یکی از مشکلات این کتاب برای من حضور شخصیت های زیاد بود. هرچند برای یه کتاب اینقدر بزرگ بودن شخصیت های زیاد طبیعیه ولی خب باعث فراموشی میشد. 

مثلا ما با یه شخصیت اول کتاب برخورد میکردیم و بعد یهو اون شخصیت توی آخر کتاب یا حتی توی جلد های بعدی نقش های جدید ایفا می‌کرد یا حتی با ‌شخصیت های جدید آشنا میشدیم

این رو بنظرم نمیشه عیب در نظر گرفت ولی خب در حین خوندن کتاب باعث گیجی ممکنه بشه و من توصیه میکنم که اسم شخصیت ها رو بنویسن

هرچند توی آخر کتاب اسم شخصیت ها و نقش هاشون نوشته شده بود و میتونین به اونا رجوع کنید. 

 

از لحاظ روند داستان و پلات واقعا به معنای واقعی من هیچ ایرادی نمیتونم بگیرم و نفس گیر بود. 

فقط اینو بگم این مجموعه طولانیه اگه عادت به خوندن مجموعه ی طولانی ندارید بهتره این کتاب رو موازی خوانی کنید. و اینکه این کتاب یه علمی تخیلی سخت هستش و اگه طرفدار ژانر علمی تخیلی نیستید توصیه میکنم سمت این کتاب نیاید. چون براتون خسته کننده خواهد بود. 

یه چیزی که توی این کتاب من دوست داشتم این بود که نویسنده قشنگ اون حال و هوای آخرالزمانی رو به تصویر کشیده بود و من با گوشت و استخونم این رو احساس می‌کردم که خب الان منم در وسط این آخر الزمان هستم. و قشنگ با شخصیت ها همراه می‌شدم

حقیقتا اینکه نویسنده بتونه خواننده رو قشنگ داخل کتاب گیر بندازه یه مهارته. 

من با تک تک شخصیت های این کتاب درد کشیدم

خندیدم 

اشک ریختم 

و احساساتشون رو تجربه کردم

باهاشون در این سفر همراه بودم و نظاره کردم و احساس کردم.

 

میدونین این کتاب من رو سرشار از احساسات مختلف کرد. 

عشق و امید دو تا از پررنگ ترین احساسات در این کتاب بودن. 

اینکه عشق میتونه آدم رو به چه کارهایی وادار کنه و امید میتونه خطرناک و در عین حال امید بخش باشه. 

احساسات آدمی بنای وجود ما هستن. 

گاهی اوقات فاجعه های بزرگ از یه چیز کوچیک شروع میشن 

و مثل یه غده ی سرطانی رشد میکنن و جون هزاران نفر رو میگیرن. 

من واقعا در طول این کتاب از خودم میپرسیدم

اگه این ویروس وجود نداشت

زندگی امی چطور میشد؟ 

چه زندگی براش رقم می‌خورد؟ 

نه تنها برای اون بلکه برای تک تک شخصیت های این کتاب؟ 

امی سر آغاز همه چیز بود و در نهایت نقطه ی پایان. 

واقعا دلم میخواست امی وجود داشت و ازش می‌پرسیدم که امی چه احساسی داری؟ 

احساس نجات یه بشریت

عشقی که داری

امیدی که داری

چه احساسی داری. 

میدونین اینقدر احساسات انسانی توی این کتاب قویه که ناخودآگاه در اونا غرق میشین. 

تاریخ فقط تکرار وقایع و پند دادن نیست

بلکه برای حس کردنه

برای فهمیدن

برای نقل کردن

وقایعی که دورانی کابوس برای عده ای بودن

حالا تبدیل به افسانه ها یا تاریخ شدن. 

و این ذات روزگار و این زندگیه. 

درد های امروز به خاطرات فردا تبدیل میشوند

میدونین من وقتی به اخرای این کتاب رسیدم و به آخرین صفحه رسیدم. 

زدن صفحه ی بعدی و انتظار داشتم ادامه رو بخونم 

ولی کتاب تموم شده بود! 

و دقیقا کل وجود من توی اون کتاب جا موند 

پیش امی و پیتر

پیش تک تک اون آدما با زخم ها و عشق و امید هاشون. 

در واقع گذشته همیشه بخشی از وجود ما میمونه

مثل زخم های قدیمی

مثل موهای سفید میان تار های موهایمان

گذشته فصلی از زندگیست که بوده و هست. 

و همیشه وجود داره

اما نباید بهش مثل یه زنجیر نگاه کنی که دست و پات رو میبنده

بلکه گذشته داستان هایی برای گفتن داره و همیشه خواهد داشت.

این سرشار از تراژدی های مختلفی بود که احساسات و منطق آدم رو بازی می‌گرفت و مدام باعث مشتاق نگه داشتن خواننده میشد. 

 

یه چیزی که باحال بود توی سر فصل بخش های جدید کتاب از شکسپیر و شاعر های مختلف تیکه شعر اومده بود یا حتی دیالوگ هایی از شخصیت های نمایشنامه های مختلف و خیلی از اونا زیبا بودن و حتی واقعا قابل تامل و وقتی که میرفتی جلو مفهوم اون جمله ها رو میفهمیدی. انگار دوباره این کتاب بیشتر روی وجود تو مینشست

یعنی نویسنده هر چی جلوتر میرفتیم یه ورق جدید رو می‌کرد و من اینجوری بودم که خدای من دیگه باید انتظار چه چیزی رو داشته باشم؟

تاریخ... گذشته ای که حاضر نیست گذشته بمونه... 

چون تاریخ همیشه جریان داره. مثل نبض این جهان میمونه. 

در واقع اینجا من از احساساتم نسبت به این کتاب نوشتم. 

واقعا روزی که این کتاب رو تموم کردم واقعا در خلسه فرو رفته بودم و اینکه یه کتاب بتونه چنین احساسی رو در شما ایجاد کنه به معنای واقعی خودش یه شاهکاره. 

نمیدونم شاید خیلیا این کتاب رو دسته بندی شاهکار و کتاب های معروف قرار ندن 

اما واقعا باید خوندش.

باید خواند اونم به دلایل زیاد. 

بشریت نابود کننده و نجات دهنده ی خود است. 

عواطف انسان آنقدر قدرتمند هستن که میتونن کل یه دنیا رو به آتیش بکشن یا تبدیل به بهشت کنن. 

و..

تاریخ چیزی که برای صبحانه خوردید نیست،این اطلاعات به درد نخوریه که از بین میره.

تاریخ اون زخم روی دست شماست. داستان هایی که از خودشون ردی به جا می گذارند.

گذشته ای که حاضر نیست گذشته بماند.

حس شما به این مطلب؟

×

واکنش شما ثبت شد!

خوشحال می‌شویم دلیل حس‌تان را در نظرات بنویسید تا نویسنده هم بداند.

نظرات (0)

اولین نظر را برای این مقاله شما ثبت کنید.

0

نظرات (0)

ارسال نظر جدید

هنوز نظری ثبت نشده است.

Logo
Faragoman
"

Lianhua

نویسنده فراگمان

Author
faragomancb.ir

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.

نتایج جستجو در اینجا نمایش داده خواهد شد...